تبلیغات
عاشق پیشگان
عاشق باشید
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

 

به نام خدا

سلام دوستان بیشتر  از دو  ماه است که از عمر وبلاگ عاشق پیشگان  می گذرد هدف

 من ارائه وبلاگی مطلوب نزد شما عزیزان بوده است متاسفانه یک ماه است که وبلاگ

 به روز نشده است و برای شروع مجدد شما تصمیم گیرنده هستید.

 نظرشما گرامیان است که موجب اعتبار ما می گردد.

لطفا برای حمایت از این وبلاگ در نظر سنجی شرکت کنید .

 

 



نوشته شده توسط :امیر
چهارشنبه 14 مهر 1389-22:29

love

 

love



نوشته شده توسط :امیر
سه شنبه 2 شهریور 1389-00:09



نوشته شده توسط :امیر
سه شنبه 2 شهریور 1389-00:04

 

 

 

love



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 1 شهریور 1389-22:30

لطف ازل

 

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت         که گناه دگران برتو نخواهند نوشت

 

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش        هر کسی آن در ود عاقبت کار که کشت

 

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست     همه جا خانۀ عشق است چه مسجد چه کنشت

 

سر تسلیم من و خشت در میکده ها             مدعی گر نکند  فهم سخن گو سر دخشت

 

نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل              تو پس پرده چه دانی که که خوبست و که زشت

 

نه من از پردۀ تقوا بدر افتادم و بس          پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

                                  

                                حافظا روز اجل گر بکف آری جامی

 

                                یکسر از کوی خرابات برندت ببهشت



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 1 شهریور 1389-22:00

                                hafez

حافظ

 

خواجه شمس الدین محمد ملقب به لسان الغیب داشتن حافظه ای بسیار قوی و از حفظ داشتن قرآن کریم به حافظ متخلص بوده و با ارادت فراوان به این کتاب بزرگ آسمانی همراه با ذوق سرشار و الهامات در تفسیر آن بسیار نیکو عمل نموده .

و نامش به عنوان استاد سخن دان و عارفی نکته سنج در تارک گلزار ادب ایران جاودانه می درخشد وی از معروفترین شعرا و غزل سرایان ایرانی است که در سال 726 هجری قمری در شیراز متولد گردیده است . پدرش بهاء الدین از اهالی اصفهان بوده که در زمان اتابک خان سلغری از اصفهان به شیراز می رود و از راه تجارت روزگار می گذرانیده است .

محمد شمس الدین و دو برادر بزرگتر وی به زودی از داشتن پدر محروم می گردند و تحت سرپرستی مادرشان که زنی با تقوا و از اهالی کازرون بوده قرار می گریند محمد شمس الدین در شرایطی بسیار دشوار به شغل خمیر گیری مشغول و همراه با آن به تحصیل علوم مختلفی چون حکمت و عرفان زبان عربی و زبان فارسی می پردازد و از محضر اساتیدی چون غوالدین عبدالله و علامه میر سید شریف گرگانی درک فیض نموده تا خود به مقام استادی می رسد می گویند هر زمان در مجلس درس و بحث علامه گرگانی که در علوم فقهی و حکمت عالمی بی همتا بوده صحبتی از شعر و شاعری و یا خواندن غزلی می شده استاد با ناراحتی نظر شاگردانش را به بحث در مورد حکمت و فلسفه معطوف می داشته ولی محمد شمس الدین را به خواندن غزلیاتش ترغیب و در مقابل اعتراض شاگردان می فرموده اشعار شمس الدین جملگی از احادیث قدسی و نکات آمورنده و قرآنی بهره جسته است و چون به اشعار حافظ به فزونی می گذارد .

روزی علامه گرگانی در مجلسی درسی می فرماید امید است این اشعار عرفانی و نغز در دفتری جمع آوری گردیده تا برای همیشه در عالم باقی و مورد استفاده همگان قرار بگیرد که البته بعد از مرگ خواجه شمس الدین حافظ کلیه اشعارش توسط یکی از دوستان بسیار نزدیکش به نام محمد گ… که او نیز از شاگردان علامه گرگانی و در آن مجلس درس نیز حاضر بوده جمع آوری می گردد اشعار حافظ غالبا تحت تاثیر عرفان اسلامی بوده که بر معتقدات اسلامی استوار می باشد و بعد از قرن چهارم هجری در ایران اثری بسیار ریشه در ادب پارسی داشته است ایرانیان نسبت به خواجه و اشعارش ارادتی خواص از صدق و صفا داشته است و مجموع اشعارش در همه حال زینت بخش خانواده های ایرانی است آوازه شهرت خواجه از حدود مرزها گذشته و به اقصی نقاط عالم و سرزمین های دور دست می رسد و در آن جا هم خواجه مریدانی دارد دیوان حافظ شیرازی شامل مقادیر فراوانی غزل است که آمیخته با عشق و عرفان می باشد و شامل دو مثنوی کوتاه و چند قطعه رباعی است و علاوه بر آن دارای قطعه و ملمع و ساغی نامه و ترجیح بند نیز می باشد وی به سال 791 هجری قمری دار فانی را وداع کرد و در خاک مصلی دفن گردید .

تاریخ وفات حاظ را در همان عمارت خاک مصلی که به حساب ابجد 791 می شود ذکر کرده و چنین می گوید

 

چو در خاک مصلی یافت منزل              بجو تاریخش از خاک مصلی

 

                                  

hafiz

 

  

طلوع و درخشش آفتاب زندگی حافظ از نظر ادبی و علمی در شهر شیراز مصادف با رویدادها و تغیراتی در حکومت بوده و به ویژه مبارزات درونی حکومت آل مظفر خون ریزی ها و کشمکش های فرآوان برای به دست گرفتن قدرت مطلقه تاثیرات بسیار دردناکی در روحیه ظریف او به وجود آمد و به موجبات سرودن اشعار و بر اساس این روی دادها گروید که تمامی این سرودها نمایان گر آن است که حافظ علی رغم ظاهری ساکت و آرام طبعی جوشان داشته است و اغلب مردم را به صبر وبردباری و چشم به آیینه ای روشن داشتن امید وار می نموده و هیچ گاه شیراز را ترک نمی کند و در چنین شرایطی دشوار مردم شهر را تنها نمی گذارد اصولاً حافظ علاقه زیادی به شهر شیراز داشته و همیشه از آب گوارای رکن آباد و نسیم فرح بخش باد مصلی یاد نموده و به زادگاهش که محل رشد و تکامل و طبع الهام بخش بوده به طور غریبی عشق می ورزید وی شیراز را معدن لب لعل گان حسن جمال تصویر می کند

 

خوشا شیراز و وضع بی مثالش            خداوندا نگهدار از زوالش

 

ز رکن آباد ما صد لوحش الله              که عمر خضر می بخشد زلالش

 

میان جعفر آباد و مصلّی                   عبیر آمیز می آید شمالش

 

به شیراز آی و فیض روح قدسی           بخواه از مردم صاحب کمالش

  

که نام قند مصری بٌرد اینجا                  که شیرینان نداوند انفعالش

 

                      

 

 

 

در نظر خواجه حاظ شیرازی آب زلال رکن آباد که از تپه های الله اکبر سرچشمه می گیرد از آب خضر یا اب حیات که در تاریکی مکان اوست گوارا تر است

 

فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست

                                         تا آب ما که منبعش الله اکبر است

 

خواجه حاظ شیرازی را شهر شیراز را خال رخ هفت کشور می داند و می فرماید

  

شیراز و آب رکنی و آن باد خش نسیم

                                عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است

 

آنچه خواجه حافظ شیرازی را علی رغم تمامی مصائبی که در طول حیاتش با آن مواجه بود در حالتی تسلّی بخش و مقام قرار میداد همانا توکل او به خداوند قادر و متعال و ایمان و اعتقاد محکمش ازلی و تقدیر الهی است و همین طرز تفکر و مهتقدات اوست که نیروی پایداریش در مقابل سوفانیهای چرخ گردون و ناسازگاری های زمانه محکم  می نماید حافظ از آل مظفر به ابو اسحاق اینجو ارادتی داشته در اشعارش وی را دوست خطاب کرد و از حکومت کوتاه مدت وی گله مند و متاثر می گردد

 

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی               خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

 

وی در غزلیاتش از مبارزالدین محمد به طور مستقیم نامی نمی برد ولی با کنایه و اشاراتی چون محتسب وی را مورد حمله قرار داده و وی را عهد شکن  و غیر قابل اعتماد معرفی می نماید و شاید اعتقادات خواجه به او به خاطر آن است که مبارز الدین محمد برای کسب قدرت مطلقه دستش به خون ابو سحاق آلوده است

 

خواجه شیراز که وجودش در تب و تاب مبارزه با خون خواران ودوران بود در نزدیک شاهد شور و علاقه مبارز الدین محمد ریا کار به سالوس و هرزگی و افراط در باده نوشی است چشم بخط نی دارد که علی رغم اختناق حاکم به ترتیبی پایه های حکومت وی را به لرزه در آورد در همین احوال سوء ظنی امیر جبار به فرزندان فرماندهان نزدیکان و اقوام به نهایت می رسد  تا آنجا که شاه شجاع و محمود و دوتن از فرزندانش مظنون شده و آنها را بارها به قتل و یا کور کردن تهدید می نماید و آنها که مطمئن بودند به زودی به اتهامی واهی دستگیر و کور ویا به قتل خوهند رسید با هم متهد گردیده و پدر را در سال 759 هجری به کمک جند تن از یاران و همراهان خویش دستگیر و بعد از کور کردن وی را به قلعه تبرک تبعید  و زندانی می نماید بعد از آن که مبارز الدین محمد به دست پسرش کور می شود در حکومت به شاه شجاع می رسد خواجه رابطه ای دوستانه  با وی پیدا نموده و کم و بیش مدح وی را گفته است حافظ شیرازی در اواخر زندگی با تغییر حکومت آل مظفر و ظهور امیر طیمور گورکانی روبرو گردیده و نقل است که پس از اینکه منصور مظفری اخرین امیر سلسلۀ آل مظفر به دست طیمور لنگ گورکانی کشته می شود و شهر شیراز به تصرف وی در می آید از آنجا که می گویند طیمور لنگ به شعرا و صنعت گران احترامی روا می داشته حافظ را که در روزهای آخر زندگی به سر می برده طلب نموده و به وی می گوید من سال ها زحمت کشیده و به زور بازو و دلاوری های خود و سردارانم دو خطه سمرقندو بخارا را تسخیر نموده ام ولی تو در یکی از سروده هایت آن را خیلی آسان و بی درد سر به خال هندویی بخشیده ای

 

اگر ان ترک شیرازی بدست آرد دل ما را     

                                      به خال هندویش بخشم سورقند و بخارا را

 

و نیز می گوید که چون تیمور لنگ قرآن کریم را از حفظ داشته حافظ را که به خاطر کهولت سن به زحمت و با کمک دیگران راه می رفت و حتی به راحتی قادر به حرف زدن نبود به خواند ایات قرآن کریم از اخر به اول دعوت می نماید در همین احوال شورشی در اطراف شیراز روی می دهد که امیر طیمور گورکانی با سپاه خود برای فرو نشاند آن بلوا عازم اطراف شهر شیراز می شود ودر بازگشت به شیراز خواجه را احضار می نماید که اطرافیان به وی اسرار مینمایند که حاظ دار فانی را ودا گفته است  عده ای از محققان عقیده دارند که خواجه شمس الدین در غزلیاتش از سبک  خواجو کرمانی بهر جسته است و از نظر فکری پیر و مکتب خواص خواجو که همانا عصیان بر علیه تمامی مظاهر ریا و سالوس و مردم فریبی است پیروی می کرده است . اما برخی دیگر ار پژوهشگران معتقدند که خواجه حافظ از نظر تفکرات فلسفی و جبر اختیار تحت تاثیر افکار ژرف دانشمند و شاعر و ستاره شناس نامدار ایرانی حکیم عمر خیام نیشابوری بوده و با این اختلاف که حافظ خود را در وادی نیست انگاری سر در گم نکرده و چون قرآن کریم و آیات مبارک آن را به چهارده روایت از حفظ دارد و به خوبه توانسته آن را مورد تفسیر قرار دهد

 

تفعل به دیوان حافظ سابقه ای بسیار طولانی دارد و از قرن دهم هجری آغاز و در میان مردمان شهرها و روستاهای ایران و مردامان ایران و بسیاری از کشورهای مشرق زمین گسترش یافته و آنان با شنیدن نام خواجه و نیتی پاک دیوان این عارف پاک باز تمام اعصار را بر روی سینه خود قرار داده و معتقدند با خواندن سوره ای از قرآن کریم و نثار ان به روح و روان شاعر و در میان گذاشتن غم و اندوه فکر و آرزوی خود با وی امید تا پاسخ خویش را در جملات سحر آمیز و غزلیات الهامیش مشاهده نمایند شور عارفانه غزلهای خواجه شیراز در درمان روح افرسده مریدانش اثری معجزه آثا دارد با دوستان سخنان دوستانه می گوید و هر کس به اندازه درک و فهمش و یا احساس و عواطفش از غزلیات موزون و پر جاذبه و اندیشه های بالای او سود می جوید و همیشه به او نوید روزهای خوش می دهد 

 

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

                                          کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

 

این دل شوریه حالشبه شود دل بد مکن

                                       این سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

 

حافظ در زمره شاعرانی که عناوینی چون پیر مغان و رند خراباتی و نظایر آن را به بهترین وجه باز کرده است و به اصطلاح تجزیه و تحلیل فرموده است و جون در خلل و خرج و تار پود غزلیاتش نور عشق ذخیره دارد و ریشه این عشق تا مبداء آفرینش ادامه می یابد این است که تا دنیا وجود دارد سرودهایش تازه و سحر آمیز باقی است و در عارف و عامی شوری به پا نموده و هر انسان با احساسی را با کلماتی ملکوتی و معجزه آسایش مجبور کرده تا با می ساقی ساقر صافی پیمان دوستی ابدی ببندند و از می میخانه دوری جویند.

 

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

                                    که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

 

 

 

               

به قلم سیروس طبرسی

دیوان حافظ/ انتشارات عارف /سال چاپ 1375



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 1 شهریور 1389-21:39

Hafiz

Khajeh Shams al-Din Muhammad nicknamed Alghyb languages have a very strong memory of having the Holy Quran to preserve and protect Mtkhls Sincerely great big sky this book with great taste and very good interpretation of Revelations in the act.
His name as a teacher and mystic Don speak at the apex of punctilious courtesy Iran eternal garden shines his most famous Iranian poets and lyricism in the year 726 AH in Shiraz was born. His father Baha al-Din from the people of that time, Khan Atabak Slghry of Isfahan and Shiraz is the way business is Gzranydh era.
Mohammad Shams al-Din and his two older brother soon be deprived of having father and mother under the care of a woman of virtue and the people cry Kazerun Mohammad Shams al-Din in a very difficult situation in making paste job and working with them to study various sciences such as wisdom and mysticism in Arabic and Persian language and explores the great Masters like Ghvaldyn Allamah Abdullah and Mir Seyyed Sharif Gurgani have to understand the grace to say professorship comes at any time in the House and discuss lessons in science Allameh Gurgani Alemi unique jurisprudence and wisdom about how the poetry is lyrical or read comments by a professor with the discomfort of his disciples to discuss the wisdom and philosophy are focused on, but had Shams al-Din Ghzlyatsh encouraged to read and students are protesting against the stated Poems Shamseddin Jmlgy sacred and the Hadith and Quran points Mvrndh enjoyed the poetry of Hafez and when it leaves the excess.
Allamah Majlisi day Gorgan is a lesson of hope, stated this mystical poetry and Nghz been collected in the office to remain forever in the universe and everyone getting used to the course after the death of Shams al-Din Khoja Hafiz All poems by a friend very close to Mohammad G ... His disciples that Allameh Gorgan and the House was present study also collected poems of Hafez is often influenced by Islamic mysticism, which is based on Islamic tenets and after the fourth century AH in effect in the very roots Parsi Iranian literature has to Khoja and poems Sincerely properties has sincerity and total decorate poems at all Iranian families is renowned reputation Khajeh about past borders and territories around the world and appears distant and There is also Mrydany Khajeh Hafez Shirazi, including spinning frequency values is mixed with love and mysticism, Masnavi is short and consists of two segments, quatrain, and in addition it has a piece and Saghy Mlm and letters and is also the preference of year 791 AH, he having died and was buried in the soil Mosalla.
Haz died on the soil in the same building that account Mosalla Abjad 791 is noted and it says

Chu found in soil Mosalla home soil Bjv expired Mosalla
  
Sunrise and the sun shining life of Hafez in Shiraz literary and scientific events and Tghyraty coincided with the government and especially the internal government struggles Mozaffar Al bloodshed and conflict much for taking absolute power very painful impact on his fine spirit There was poetry and writing and in accordance with the Contracts based on the converted song appear all that Gr Hafez, despite the apparent quiet effervescent humor has often people wait Vbrdbary eyes and hope to have a clear mirror like you and never leave Shiraz and not in such harsh conditions of the city just does not primarily interested in the city of Shiraz Hafiz has always refreshing water pillar Abad and refreshing breeze and wind Mosalla remember that the native place development and nature as inspiration for the strange loved her ruby lips mine Shiraz Hassan Jamal gun to image

Blessed Shiraz Msalsh situation without God bless the Zvalsh

G pillar of our Abad hundred Lvhsh God gives Omar Khazar Zlalsh

J. Abad and the successor is Mosalla Byr Shmalsh

Shiraz and grace divine spirit of people ask the owner Kmalsh
   
Name of Egyptian sugar that range pastry here that Ndavnd Anfalsh





Haz-Shirazi in Khoja clear water from the hills pillar Abad Allah Akbar stems from Khazar water or water in the dark places of life that he is more digestible

Is different from the darkness of the water instead of his Khazar
                                         
Our water is Mnbsh Allah Akbar

Haz Khajeh Shiraz Shiraz spots occurred seven countries and knows stated
   
Shiraz Rokni water and wind breeze scratch
                                
Ybsh do not spot that has occurred seven countries

What Khajeh Hafez despite all Massa'ebi during its own lifetime was encountered in case of booby and officials would certainly trust him and to God Almighty and eternal faith Mhkmsh and appreciation of God and this is his way of thinking and Mhtqdat stability force against the wheel Svfanyhay sphere of conflict and provides a strong stroke of Hafez Abu Ishaq Al Mozaffar Sincerely Aynjv had addressed in his poems and his love of short-term government and the grumbling is affected

Inlaid turquoise Eshaghi smell really good, but the shine was Mstjl

He Mbarzaldyn Ghzlyatsh of Mohammed would not name directly, but with innuendo and references Mhtsb like him and attacked him and the trespasser will introduce unreliable and perhaps because of his beliefs Khajeh that the militant al-Din Muhammad for absolute power that he has infected the blood of Abu Shaq

Khoja Shiraz turmoil that exists in the fight against blood Vdvran Eaters was seen near the passion and interest Din Mohammad militant hypocrisy hypocrite work and debauchery and indulgence in wine drinking straw that is eye row despite repression by the ruling government to arrange his brought to the earthquake in the same circumstances adverse Zny Amir Jabbar children and close relatives commanders ultimately reaches as far as the brave King and Mahmoud and two of his children and suspects they frequently kill or blind, and they threaten to sure that the accusations were soon arrested and killed or blinded Khvhnd Mthd been reached with the father in the year 759 AH to help multi-tons of friends and relatives after his arrest and blind him to exile and imprisonment bless castle will then hand the militant al-Din Muhammad son is blind in the state reaches the brave king Khajeh friendly relationship with him and find more or less told him to praise the late Hafez Al-e Mozaffar life changing government and the emergence of Amir Tymvr Gvrkany been met and that quotes after the last Mozaffari Mansoor Al Amir Mozaffar series hand crank Tymvr Gvrkany killed and captured the city of Shiraz where he is a lame to say Tymvr poets and expensive industry respect Hafez is not valid in the final days of life and was seeking to head and he says to me many years labored and hands and their prowess and Srdaranm two Smrqndv Bukhara conquered territory, but you have a written Hyatt it very easy and painless mole rats given a Hndvyy

If that Shirazi obtained leave our hearts flour
                                      
Hndvysh Svrqnd wanted to spot them and Bukhara

Also says that when Tamerlane had memorized the Holy Quran Hafiz for the aging and hard with the help of others walked and even was able to talk to read the Quran Karim invited Newest First Meanwhile rebel to around Shiraz on that Amir Tymvr Gvrkany Corps for the fracas going down, placed around the city of Shiraz, Shiraz is back And at Khoja will summon the people around her secrets with Haz drawn that the mortal Veda said some researchers believe that Shams al-Din Khoja in Ghzlyatsh Khajoo Kermani style quotient has made and old school of thought that surely Khajoo properties rebellion against all manifestations of hypocrisy and deception is a hypocrite and people have followed. But some researchers believe that you Khoja Hafiz algebra of philosophical thinking and deep thought to affect a scientist and a prominent Iranian poet and astronomer Omar Khayyam Neyshaboori Hakim and Hafiz with a difference in your presupposition valley is left bewildered and Happy because the Holy Quran and its verses fourteen narrative and to maintain good about it could be interpreted to

Hafez Tfl to record a very long and started from the tenth century Hijri and among the people of Iran and Mrdaman towns and villages in Iran and many countries in East and spread them hear the name and goodwill Khajeh clean clean open Court this mystic all ages on his chest and put believe that reading the chapter from the Holy Quran and its spirit Nsar poet and sharing grief with his desire to think and hope to answer in their own words and magic Ghazaliat Alhamysh View Songs must Khajeh spiritual passion in shiraz treatment Afrsdh spirit Mrydansh Sa miracle is a work friendly words with friends and tells everyone to understand the size and feel and Vatfsh Fhmsh or Ghazaliat harmonious and full of attractions and high thinking, he always uses He gives the promise of good days

Joseph lost comes back to Canaan sorrow Mkhvr
                                          
Cottage is Ahzan sad day Golestan Mkhvr

This is the heart Shvryh Halshbh bad heart do not
                                       
This head is open to frenzied grief Saman Mkhvr

Among the poets Hafez old titles such as Taha and Rand Khrabaty etc. it is best to open and so-called analysis is stated in June and spent fractured and opaque fabric store Ghzlyatsh light of love and love to root Source creation that lasts until the world is fresh and Srvdhaysh magic and mystic, and remains ignorant to blame any human foot and emotional comfort with the words "miracle Malakouti and are forced to filter drawer Saqr eternal friendship treaty pubs are close and far across the board.

G Orphic poetry of Hafez who was aware
                                    
That kind of sense to speak Dari and knows




 
Sirus Tabarsi
The Gift / Mystic Publications / Year 1375 Printing



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 1 شهریور 1389-21:20

asheghpishegan.mihanblog.com

 

asheghpishegan.mihanblog.com



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 1 شهریور 1389-21:00

                                                        شـمـــع بــا شــــم

 

 

دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم

 

روشنی بخشم میان جمع و خود تنها بسوزم

 

شمع باشم اشک بر خاکستر پروانه ریزم

 

یا سمندر گردم و در شعله بی پروا بسوزم

 

لالایی تنها شوم در دامن صحرا برویم

 

کوه آتش گردم و در حسرت دریا بسوزم

 

ماه گردم در شب تار سیه روزان بتابم

 

شعله آهی شوم خود را ز سر تا پا بسوزم

 

اشک شبنم باشم و بر گونه گلها بلغزم

 

برق لبخندی شوم در غنچه لبها بسوزم

 

یا ز همت پر بسایم بر ثریا همچون عنقا

 

یا بسازم آن قدر با آتش دل تا بسوزم .

 

 

علی اکبر دلفی

 

سوته دلان 1 /سید عباس میر حسینی /ناشر و گرد آورنده : سید عباس میر حسینی /لیتو گرافی : آرمان /چاپ : عسل/حرفچینی : علی قلیچ خانی /صحافی :الوند/نوبت : چهارم/



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 1 شهریور 1389-20:59

love

 

love

 

 

love



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 1 شهریور 1389-20:50

 



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 1 شهریور 1389-20:37

 



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 1 شهریور 1389-20:24

                                بخت

 

به سر پوش زمین بنگر ،

 

هزاران نقطه سوسو می زند اما،

 

اگر آن کهکشان از هم بپاشد برزمین ریزد

 

تو باور کن که یک قطره از آن باران رحمت زا

 

به روی کلبه چوبین من

 

هرگز نمی رقصد ، نمی غلطد.

 

سوته دلان 1 /سید عباس میر حسینی /ناشر و گرد آورنده : سید عباس میر حسینی /لیتو گرافی : آرمان /چاپ : عسل/حرفچینی : علی قلیچ خانی /صحافی :الوند/نوبت : چهارم/

 

 

 

و اما؛

 

اگر یک تیر زهر آلود

 

در شامی سیاه و تار

 

ناگه از کمان خود جدا گردد،

 

بسان مرغکی از کوچ برگشته

 

به سوی سینه ام آید

 

و حتی پیش از آنکه من به خود آیم،

 

درون سینه ام نالد:

 

که ای مرد جوان ،

 

                آغوش قلبت روی من بگشا،

 

                      که من از مردم خوشبخت می ترسم 



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 1 شهریور 1389-20:23



Look to cover ground

Thousands of points but beats flicker


The excitement of the universe if it puts on the ground

I believe that a drop of mercy from its

On my wooden hut

Never dancing, not puts

But

If one stone poison

Dinner at Black Tar

Suddenly separated from the arc is

Like chuck from migrating back

I've come to the chest
 
And even before I come to

I take the breasts cry

That a young man 

                Open your heart and on my arms 

                      I'm afraid of happy people



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 1 شهریور 1389-20:22

love



نوشته شده توسط :امیر
دوشنبه 1 شهریور 1389-20:20

love

 

love

 

 



نوشته شده توسط :امیر
یکشنبه 31 مرداد 1389-22:41

 

 

 



نوشته شده توسط :امیر
یکشنبه 31 مرداد 1389-22:10

                                   نیاز و ناز

 

 

بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت     و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های ژاژ داشت

 

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست         گفت ما را جلوۀ معشوق در این کار داشت

 

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض              پادشاهی کامران بود از گدائی عار داشت

 

در نمیگیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست           خرم آن کز ناز نینان بخت بر خورد دار داشت

 

خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم          کاین همه نقش عجب در گردش پر گارداشت

 

گر مرید راه عشقی فـــــکر بد نامی مکن           شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

 

وقت آن شیرین قلندر  خوش که در اطوار سیر      ذکر تسبیح ملک در حلقه ز نار داشت

 

 

                                   چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت

 

                                      شیوه جنات تجری تحتهاالانهار داشت

 



نوشته شده توسط :امیر
یکشنبه 31 مرداد 1389-21:36

love

نوشته شده توسط :امیر
یکشنبه 31 مرداد 1389-20:52

عروس هنر

 

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد              حالتی رفت که محراب بفریاد آمد

 

از من اکنون طمع صبر دل و هوش مدار          کان تحّمل که تو دیدی همه بر باد آمد

 

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند         موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد

 

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم           شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

 

ای عروس هنر از بخت شکایت منما            جملۀ حُسن بیا رای که داماد آمد

 

دلفریبان نباتی همه زیور بستند             دلبر ماست که به حُسن خداداد آمد

 

زیر بارند درختان که تعلّق دارند           ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

 

مطرب ار گفتۀ حافظ غزلی نغز بخوان

 

تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد



نوشته شده توسط :امیر
شنبه 30 مرداد 1389-22:30

love

 

love

 

love

 

love



نوشته شده توسط :امیر
شنبه 30 مرداد 1389-19:47

غم بی هم زبانی

 

 

 

مرا در بیستون بر خاک بسپارید که تا شبها

 

                                     غـــم بی هم زبانی را برای کوهکن گویم

 

بگویم عاشقم ، بی همدمم، دیوانه ام ،مستم

                                   

                                   نمی دانم کئامین حال و درد خویشتن گویم

 

از آن گم گشته من هم نشانی آور ای قاصد

            

                                    که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم

 

تو می آیی به بالینم ولی آن دم که در خاکم

 

                                     خوشامد گویمت اما در آغوش کفن گویم

 

سوته دلان 1 /سید عباس میر حسینی /ناشر و گرد آورنده : سید عباس میر حسینی /لیتو گرافی : آرمان /چاپ : عسل/حرفچینی : علی قلیچ خانی /صحافی :الوند/نوبت : چهارم/



نوشته شده توسط :امیر
شنبه 30 مرداد 1389-17:22

جوانی سنی است که انسان حاضر است همه چیزش را ببخشد .

 

ولی متاسفانه در عین حال جوانی سنی است که انسان چزی ندارد

 

 تا ببخشد!!!

 

 

 

جوانان در لذت بردن از زندگی چنان عجول هستند که گویی دیگر

 

 وقتی برای شان باقی نیست و پیرها چنان آرام زندگی می کنند که

 

گویی ده ها سال دیگر زنده خواهند بود !

 

 

 

 

 آداب زندگی

 

 

متشکرم (مرسی) متشکرم یکی از اولین کلماتی است که در

 

 کودکی یاد میگیریم .مشکل است که در بچگی همیشه باید از همه

 

تشکر کرد . باید مدام بگویید : متشکرم ، ممنونم ، مرسی خانم ،

 

مرسی آقا. بله باید از همه تشکر کرد. باید از همه تشکر کرد تا

 

اینکه بلاخره یک روز از اینکه باید از تمام کره زمین و

 

موجوداتش تشکر کنید خسته و بیزار میشوید . آن وقت است که به

 

 جای تشکر خواهید گفت : « آه»

 

به این میگویند رسیدن به دوران بلوغ !

 

شاید هم فکر کنید در بچگی آن قدر تشکر کرده اید که حالا در

 

 دوران بلوغ سهمیه  تشکرتان تمام شده .

 

برای همین است که دیگر زیاد تشکر نمی کنید یا اینکه برای گفتن

 

«متشکرم» وقت کم می آورید؛یا شاید عجله دارید و درس و کار و

 

 زندگی دیگر حوصله ای برایتان باقی نگذاشته . به هر حال بعد از

 

 دوران بلوغ دیگر کمتر تشکر مکنید ؛ در حالی که برای ادای

 

 کلمه «متشکرم» فقط به یک ثانیه وقت احتیاج دارید . یعنی

 

همان اندازه که «آه» گفتن وقت می گیرد.

 

تشکر کردن علامت این است که کسی برای شما کاری انجام داده

 

است و آن کار در شما اثر خوبی به جای گذاشته  است .

 

برای همین باید از نانوا که نان میدهد تشکر کرد از لبنیاتی که بقیه

 

 پول را میدهد تشکر کرد از ذاننده تاکسی که زیاد و اضافه نیگیرد

 

 تشکر کرد. از ...

 

باید از افراد که جای شان را در اتوبوس به شما میدهند تشکر کرد

 

 یا آنهایی که در را برای تان باز می کنند یا به شما کمک می کنند

 

و یا ...

 

حالا روزگاری است که ادای این کلمه شما را محجوب خاص و

 

عام می کند .

 

 

آداب تشکر

 

 تشکر کردن هم مانند سایر کارها آدابی دارد .

 

چگونه باید به یک خارجی بگویید : متشکرم.

 

به یک عرب = شکراً

 

به یک آلمانی = دانکه شون

 

به یک ایتالیایی = گراتزی

 

به یک فرانسوی = مرسی

 

به یک انگلیسی = تنکیو

 

به یک ترک =چُخ ممنون

 

به یک ناشنوا = کافی است فقط سرتان را خم کنید !

 

لطفاً 

 

 کلمه ی «لطفاً» را به شخصی میگویند که تقاضایی از او کرده باشند ،

 

 مثلاً ساعت را بپرسند. نشانی بگیرند ، کبریت بخواهند . ولی اشکال اینجا

 

است که همیشه بعد از لطفاً ،باید کلمه «متشکرم»  را هم به کار برد . (که

 

جمعاً می شود دو ثانیه !)

 

البته این در صورتی است که شخص مقابل تقاضای تان را انجام دهد وگرنه

 

 شاید مجبور شوید بد و بی راهی هم نثارش کنید .

 

آداب پرسیدن ساعت

 

  برای این که جلوی مردم مودب جلوه کنیم ، باید یاد بگیریم چطور سوال

 

کنیم .

 

مثلاً چطور از یک خارجی وقت را بپرسیم.

 

مستر ( میسیز ) خارجی ساعت چند است ؟

 

مستر (میسیز ) خارجی ممکن است بگویید ساعت چند است؟

 

لطفاً ساعت را به من بگویید .

 

Please what time is it

 

البته فراموش نکنید که در موقع پرسیدن وقت نباید ملیت طرف را به رخش

 

بکشید . مثلاً نگویید آقای فرانسوی ساعت چند است ؟

 

بهترین انتخاب این است که بگویید :

 

ممکن است لطفاً بگویید ساعت چند است ؟

 

یا  میشه لطفاً بگین ساعت چنده ؟

 

توجه  :    اگر به زبان مادری خویش جواب شما را داد ، مسخره اش نکنید !

 

 

خواهش می کنم

 

 «خواهش می کنم » را زمانی به کار می برند که طرف بخواهد جواب تشکر

 

 شما را بدهد .در این صورت می گویید خواهش میکنم ،این که کاری نبود .

 

(در حالی که کاری بوده کارستان ).

 

البته وقتی شما غریقی را که تصمیم به خود کشی داشته نجات می دهید ( تازه

 

بعد هم که می فهمید که سینه پهلو کرده ) دیگر نباید بگویید: «این که کاری

 

نبوده » مخصوصاً نباید بگویید: « در خدمتم. » زیرا ممکن است او به امید

 

جواب شما دوباره دست به خود کشی بزند و خود را غرق کند . به هر حال

 

در جواب کسی که از شما تشکر میکند همشه باید بگویید  : «خواهش می کنم »

 

 

معذرت می خواهم 

  معذرت را وقتی می خواهند که به طرف مقابل از نظر جسمی و روحی آزار

 

 رسانده باشند .

 

چه زمانی باید معذرت خواهی کرد ؟  وقتی از کنار کسی رد می شوید و

 

 برای لحظه ای جلوی نور آفتاب را می گیرید و او را در سایه قرار میدهید .

 

وقتی پای کسی را لگد میکتید

.

وقتی کسی را «هُل می دهید ».

 

وقتی اشتباهاًکسی را به قتل می رسانید !

 

توجه   :   سربازی که در جنگ دشمن را بکشد ،نباید از خانواده او معذرت

 

 خواهی کند؛بلکه اگر تیرش به خطا رفت باید از فرماند ه اش عذر

 

بخواهد .

 

ممکن است مرا ببخشید ؟ وقتی طلب بخشش می کنند که به طرف مقابل آزار

 

 و صدمه رسانده باشند .

 

در این صورت می گویند :

 

«مرا ببخشید »

 

اگر می خواهید شیک تر به نظر بیایید بگویید :

 

«ممکن است مرا ببخشید ؟»

 

از این هم شیک تر ؟

 

«از شما خواهش می کنم مرا ببخشید »

 

(باید هم خواهش کنید زیرا معلوم نیست او شما را ببخشد یا نبخشد! )

 

وقتی کسی را با اتومبیل زیر میگیرید حتماً باید بگویید :

 

«خواهش میکنم مرا ببخشید که شما را زیر گرفتم »

 

نه این که فقط بگویید :

 

«وای ببخشید»

 

و اگر هنوز زنده باشد باید در جواب شما بگوید :

 

«آه خواهش میکنم .مهم نیست . اختیار دارید.»

 

آداب معاشرت

نویسنده :ژان لویی فورنیه

مترجم : شهین دخت بهزادی

انتشارات :هیرمند

چاپ بیست و سوم  _سال : 1383

با تشکر

 

 

 



نوشته شده توسط :امیر
شنبه 30 مرداد 1389-15:28

love

 

love



نوشته شده توسط :امیر
شنبه 30 مرداد 1389-13:01

love

نوشته شده توسط :امیر
شنبه 30 مرداد 1389-11:38

love



نوشته شده توسط :امیر
یکشنبه 24 مرداد 1389-14:30

 

آستان مراد

 

تو همچو صُبحی و من شمع خلوت سحرم     تبّسمی کن و جان بین که چون همی سپرم

 

چنین که در دل من داغ زلف سرکش تست       بنفشه زار شود تربتم چو در گذرم

 

بر آستان مرادت گشاده ام درِ  چشم             که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم

 

چه شکر گویمت  ای خیل غم عفاک الله         که روز بی کسی آخر نمیروی زسرم

 

غلام مردم چشم که با سیاه دلی                  هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم

 

بهر نظر بُت ما جلوه میکند  لیکن             کس این کرشمه نبیند که من همی نگرم

 

 

بِخاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد

 

ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم



نوشته شده توسط :امیر
شنبه 23 مرداد 1389-14:05


Murat Shrine


I like a quiet candle Shrm morning and I smile like me and John between the hemi Sprm
So hot that my heart rebellious hair violet test is deplorable in pass Trbtm Chu
The Astan Mradt open my eyes a comment Fkny Fkndy from my own
What a sugar Gvymt Fak tribe sorrow God that one day without end Nmyrvy Zsrm
Ghulam public eye with drops of thousands of black heart Bbard Chu confabulation Shmrm
Beth is our opinion anyway but one manifestation of this coquetry Nbynd I look utterly

If you friend Hafiz prostrate cross wind

G joy in the heart of the impasse shroud Bdrm



نوشته شده توسط :امیر
جمعه 22 مرداد 1389-14:01

 

معنای زنده بودن من ،

 

                                 با تو بودن است.

 

نزدیک ،دور

 

      سیر ،گرسنه

 

                          رها ،اسیر

 

                                 دلتنگ ،شاد

 

آن لحظه که بی تو سر آید مر مباد !

 

مفهوم مرگ من

 

در راه سر افرازی تو.

 

در کنار تو

 

مفهوم زندگی است

 

معنای عشق نیز

 

در سرنوشت من

 

              با تو

 

                  همیشه با تو

 

                             برای تو

 

                                    زیستن...

 

 

سوته دلان 1 /سید عباس میر حسینی /ناشر و گرد آورنده : سید عباس میر حسینی /لیتو گرافی : آرمان /چاپ : عسل/حرفچینی : علی قلیچ خانی /صحافی :الوند/نوبت : چهارم/1381



نوشته شده توسط :امیر
پنجشنبه 21 مرداد 1389-14:53

I mean viability 
                               
Has to be with you
Near, far
      
Garlic, hungry
                          
Abandoned, captured
                                 
Ooh, happy
Moment that comes over you, myrrh port
My concept of death
Head in the way you Afrazi
With you
Meaning of life
The meaning of love
In my fate
              
With you
                  
Always with you
                             
For you
Live                                    ... 



نوشته شده توسط :امیر
چهارشنبه 20 مرداد 1389-14:48











  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2