تبلیغات

حافظ

 

خواجه شمس الدین محمد ملقب به لسان الغیب داشتن حافظه ای بسیار قوی و از حفظ داشتن قرآن کریم به حافظ متخلص بوده و با ارادت فراوان به این کتاب بزرگ آسمانی همراه با ذوق سرشار و الهامات در تفسیر آن بسیار نیکو عمل نموده .

و نامش به عنوان استاد سخن دان و عارفی نکته سنج در تارک گلزار ادب ایران جاودانه می درخشد وی از معروفترین شعرا و غزل سرایان ایرانی است که در سال 726 هجری قمری در شیراز متولد گردیده است . پدرش بهاء الدین از اهالی اصفهان بوده که در زمان اتابک خان سلغری از اصفهان به شیراز می رود و از راه تجارت روزگار می گذرانیده است .

محمد شمس الدین و دو برادر بزرگتر وی به زودی از داشتن پدر محروم می گردند و تحت سرپرستی مادرشان که زنی با تقوا و از اهالی کازرون بوده قرار می گریند محمد شمس الدین در شرایطی بسیار دشوار به شغل خمیر گیری مشغول و همراه با آن به تحصیل علوم مختلفی چون حکمت و عرفان زبان عربی و زبان فارسی می پردازد و از محضر اساتیدی چون غوالدین عبدالله و علامه میر سید شریف گرگانی درک فیض نموده تا خود به مقام استادی می رسد می گویند هر زمان در مجلس درس و بحث علامه گرگانی که در علوم فقهی و حکمت عالمی بی همتا بوده صحبتی از شعر و شاعری و یا خواندن غزلی می شده استاد با ناراحتی نظر شاگردانش را به بحث در مورد حکمت و فلسفه معطوف می داشته ولی محمد شمس الدین را به خواندن غزلیاتش ترغیب و در مقابل اعتراض شاگردان می فرموده اشعار شمس الدین جملگی از احادیث قدسی و نکات آمورنده و قرآنی بهره جسته است و چون به اشعار حافظ به فزونی می گذارد .

روزی علامه گرگانی در مجلسی درسی می فرماید امید است این اشعار عرفانی و نغز در دفتری جمع آوری گردیده تا برای همیشه در عالم باقی و مورد استفاده همگان قرار بگیرد که البته بعد از مرگ خواجه شمس الدین حافظ کلیه اشعارش توسط یکی از دوستان بسیار نزدیکش به نام محمد گ… که او نیز از شاگردان علامه گرگانی و در آن مجلس درس نیز حاضر بوده جمع آوری می گردد اشعار حافظ غالبا تحت تاثیر عرفان اسلامی بوده که بر معتقدات اسلامی استوار می باشد و بعد از قرن چهارم هجری در ایران اثری بسیار ریشه در ادب پارسی داشته است ایرانیان نسبت به خواجه و اشعارش ارادتی خواص از صدق و صفا داشته است و مجموع اشعارش در همه حال زینت بخش خانواده های ایرانی است آوازه شهرت خواجه از حدود مرزها گذشته و به اقصی نقاط عالم و سرزمین های دور دست می رسد و در آن جا هم خواجه مریدانی دارد دیوان حافظ شیرازی شامل مقادیر فراوانی غزل است که آمیخته با عشق و عرفان می باشد و شامل دو مثنوی کوتاه و چند قطعه رباعی است و علاوه بر آن دارای قطعه و ملمع و ساغی نامه و ترجیح بند نیز می باشد وی به سال 791 هجری قمری دار فانی را وداع کرد و در خاک مصلی دفن گردید .

تاریخ وفات حاظ را در همان عمارت خاک مصلی که به حساب ابجد 791 می شود ذکر کرده و چنین می گوید

 

چو در خاک مصلی یافت منزل              بجو تاریخش از خاک مصلی

  

طلوع و درخشش آفتاب زندگی حافظ از نظر ادبی و علمی در شهر شیراز مصادف با رویدادها و تغیراتی در حکومت بوده و به ویژه مبارزات درونی حکومت آل مظفر خون ریزی ها و کشمکش های فرآوان برای به دست گرفتن قدرت مطلقه تاثیرات بسیار دردناکی در روحیه ظریف او به وجود آمد و به موجبات سرودن اشعار و بر اساس این روی دادها گروید که تمامی این سرودها نمایان گر آن است که حافظ علی رغم ظاهری ساکت و آرام طبعی جوشان داشته است و اغلب مردم را به صبر وبردباری و چشم به آیینه ای روشن داشتن امید وار می نموده و هیچ گاه شیراز را ترک نمی کند و در چنین شرایطی دشوار مردم شهر را تنها نمی گذارد اصولاً حافظ علاقه زیادی به شهر شیراز داشته و همیشه از آب گوارای رکن آباد و نسیم فرح بخش باد مصلی یاد نموده و به زادگاهش که محل رشد و تکامل و طبع الهام بخش بوده به طور غریبی عشق می ورزید وی شیراز را معدن لب لعل گان حسن جمال تصویر می کند

 

خوشا شیراز و وضع بی مثالش            خداوندا نگهدار از زوالش

 

ز رکن آباد ما صد لوحش الله              که عمر خضر می بخشد زلالش

 

میان جعفر آباد و مصلّی                   عبیر آمیز می آید شمالش

 

به شیراز آی و فیض روح قدسی           بخواه از مردم صاحب کمالش

  

که نام قند مصری بٌرد اینجا                  که شیرینان نداوند انفعالش

 

 

 

 

 

در نظر خواجه حاظ شیرازی آب زلال رکن آباد که از تپه های الله اکبر سرچشمه می گیرد از آب خضر یا اب حیات که در تاریکی مکان اوست گوارا تر است

 

فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست

                                         تا آب ما که منبعش الله اکبر است

 

خواجه حاظ شیرازی را شهر شیراز را خال رخ هفت کشور می داند و می فرماید

  

شیراز و آب رکنی و آن باد خش نسیم

                                عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است

 

آنچه خواجه حافظ شیرازی را علی رغم تمامی مصائبی که در طول حیاتش با آن مواجه بود در حالتی تسلّی بخش و مقام قرار میداد همانا توکل او به خداوند قادر و متعال و ایمان و اعتقاد محکمش ازلی و تقدیر الهی است و همین طرز تفکر و مهتقدات اوست که نیروی پایداریش در مقابل سوفانیهای چرخ گردون و ناسازگاری های زمانه محکم  می نماید حافظ از آل مظفر به ابو اسحاق اینجو ارادتی داشته در اشعارش وی را دوست خطاب کرد و از حکومت کوتاه مدت وی گله مند و متاثر می گردد

 

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی               خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

 

وی در غزلیاتش از مبارزالدین محمد به طور مستقیم نامی نمی برد ولی با کنایه و اشاراتی چون محتسب وی را مورد حمله قرار داده و وی را عهد شکن  و غیر قابل اعتماد معرفی می نماید و شاید اعتقادات خواجه به او به خاطر آن است که مبارز الدین محمد برای کسب قدرت مطلقه دستش به خون ابو سحاق آلوده است

 

خواجه شیراز که وجودش در تب و تاب مبارزه با خون خواران ودوران بود در نزدیک شاهد شور و علاقه مبارز الدین محمد ریا کار به سالوس و هرزگی و افراط در باده نوشی است چشم بخط نی دارد که علی رغم اختناق حاکم به ترتیبی پایه های حکومت وی را به لرزه در آورد در همین احوال سوء ظنی امیر جبار به فرزندان فرماندهان نزدیکان و اقوام به نهایت می رسد  تا آنجا که شاه شجاع و محمود و دوتن از فرزندانش مظنون شده و آنها را بارها به قتل و یا کور کردن تهدید می نماید و آنها که مطمئن بودند به زودی به اتهامی واهی دستگیر و کور ویا به قتل خوهند رسید با هم متهد گردیده و پدر را در سال 759 هجری به کمک جند تن از یاران و همراهان خویش دستگیر و بعد از کور کردن وی را به قلعه تبرک تبعید  و زندانی می نماید بعد از آن که مبارز الدین محمد به دست پسرش کور می شود در حکومت به شاه شجاع می رسد خواجه رابطه ای دوستانه  با وی پیدا نموده و کم و بیش مدح وی را گفته است حافظ شیرازی در اواخر زندگی با تغییر حکومت آل مظفر و ظهور امیر طیمور گورکانی روبرو گردیده و نقل است که پس از اینکه منصور مظفری اخرین امیر سلسلۀ آل مظفر به دست طیمور لنگ گورکانی کشته می شود و شهر شیراز به تصرف وی در می آید از آنجا که می گویند طیمور لنگ به شعرا و صنعت گران احترامی روا می داشته حافظ را که در روزهای آخر زندگی به سر می برده طلب نموده و به وی می گوید من سال ها زحمت کشیده و به زور بازو و دلاوری های خود و سردارانم دو خطه سمرقندو بخارا را تسخیر نموده ام ولی تو در یکی از سروده هایت آن را خیلی آسان و بی درد سر به خال هندویی بخشیده ای

 

اگر ان ترک شیرازی بدست آرد دل ما را     

                                      به خال هندویش بخشم سورقند و بخارا را

 

و نیز می گوید که چون تیمور لنگ قرآن کریم را از حفظ داشته حافظ را که به خاطر کهولت سن به زحمت و با کمک دیگران راه می رفت و حتی به راحتی قادر به حرف زدن نبود به خواند ایات قرآن کریم از اخر به اول دعوت می نماید در همین احوال شورشی در اطراف شیراز روی می دهد که امیر طیمور گورکانی با سپاه خود برای فرو نشاند آن بلوا عازم اطراف شهر شیراز می شود ودر بازگشت به شیراز خواجه را احضار می نماید که اطرافیان به وی اسرار مینمایند که حاظ دار فانی را ودا گفته است  عده ای از محققان عقیده دارند که خواجه شمس الدین در غزلیاتش از سبک  خواجو کرمانی بهر جسته است و از نظر فکری پیر و مکتب خواص خواجو که همانا عصیان بر علیه تمامی مظاهر ریا و سالوس و مردم فریبی است پیروی می کرده است . اما برخی دیگر ار پژوهشگران معتقدند که خواجه حافظ از نظر تفکرات فلسفی و جبر اختیار تحت تاثیر افکار ژرف دانشمند و شاعر و ستاره شناس نامدار ایرانی حکیم عمر خیام نیشابوری بوده و با این اختلاف که حافظ خود را در وادی نیست انگاری سر در گم نکرده و چون قرآن کریم و آیات مبارک آن را به چهارده روایت از حفظ دارد و به خوبه توانسته آن را مورد تفسیر قرار دهد

 

تفعل به دیوان حافظ سابقه ای بسیار طولانی دارد و از قرن دهم هجری آغاز و در میان مردمان شهرها و روستاهای ایران و مردامان ایران و بسیاری از کشورهای مشرق زمین گسترش یافته و آنان با شنیدن نام خواجه و نیتی پاک دیوان این عارف پاک باز تمام اعصار را بر روی سینه خود قرار داده و معتقدند با خواندن سوره ای از قرآن کریم و نثار ان به روح و روان شاعر و در میان گذاشتن غم و اندوه فکر و آرزوی خود با وی امید تا پاسخ خویش را در جملات سحر آمیز و غزلیات الهامیش مشاهده نمایند شور عارفانه غزلهای خواجه شیراز در درمان روح افرسده مریدانش اثری معجزه آثا دارد با دوستان سخنان دوستانه می گوید و هر کس به اندازه درک و فهمش و یا احساس و عواطفش از غزلیات موزون و پر جاذبه و اندیشه های بالای او سود می جوید و همیشه به او نوید روزهای خوش می دهد 

 

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

                                          کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

 

این دل شوریه حالشبه شود دل بد مکن

                                       این سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

 

حافظ در زمره شاعرانی که عناوینی چون پیر مغان و رند خراباتی و نظایر آن را به بهترین وجه باز کرده است و به اصطلاح تجزیه و تحلیل فرموده است و جون در خلل و خرج و تار پود غزلیاتش نور عشق ذخیره دارد و ریشه این عشق تا مبداء آفرینش ادامه می یابد این است که تا دنیا وجود دارد سرودهایش تازه و سحر آمیز باقی است و در عارف و عامی شوری به پا نموده و هر انسان با احساسی را با کلماتی ملکوتی و معجزه آسایش مجبور کرده تا با می ساقی ساقر صافی پیمان دوستی ابدی ببندند و از می میخانه دوری جویند.

 

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

                                    که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

 

 

 

 

به قلم سیروس طبرسی

دیوان حافظ/ انتشارات عارف /سال چاپ 1375